تبليغاتX
گاهانه
 
گاهانه
 
 
 
گاهی یه درد رو دلت سنگینی می کنه ولی واقعا نمی دونی چیه. خوب که فکر می کنی میبینی یه زخم کوچیک قدیمیه که فکر می کردی خوب شده یا حداقل آرزو داشتی خوب شده باشه و حالا نمی خوای باور کنی که مجبوری دوباره باهاش دست و پنجه نرو کنی ٬ پس سعی می کنی فراموشش کنی ولی فکرش تو مغزت داره مثل یه کرم کوچیک وول می خوره٬ وول می خوره ٬وول می خوره ٬ و تو نمی دونی از چی درد می کشی.  
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:15  توسط م.ط.ع  | 
گاهی باید فقط پشتتو به زمین بدی٬ زل بزنی به سقف تا بری به گذشته٬ حالا بستگی به خودت داره که لبخند بزنی یا دلت از یه حسه غریب پر بشه ٬ انگار که یه شب زمستونی با لباس خیس وسط برفا واستاده باشی.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:5  توسط م.ط.ع  | 
باید گشت و گشت.حتی تمام دنیا رو. و شاید اون هم کم باشه .در زمان چگونه سفر کنیم؟ تا اونهایی رو بیابیم که در کنارشان آرام میگیریم. 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:0  توسط م.ط.ع  | 
 
  بالا