|
گاهانه
|
||
معجون عشق و تنفر و شرم وحسادت برای من چیزی جز دردی ناگفتنی نداشت
چرا بی هیچ معطلی مرا بخشیدی؟
با زبانی بسته و نگاهی گناه آلود
چگونه از پس این مشکل بر خواهم آمد؟
باید از نوشروع کنم
تنها با عشق
و بی هیچ تنفر و شرم و حسادتی
دلم تنگ شده ٬ دلم برای انگشتان کوچکی که از زور سرما در کفش ها به خارش می افتاد تنگ شده ٬دلم برای بناه بردن به بخاری گوشه اتاق از حمله سرمای بیرون تنگ شده٬ دلم برای سختی بیدار شدن از خواب و جدا شدن ازبستر گرم تخت خواب تنگ شده ٬ دلم برای دورانی که آرزوهای بزرگی داشتم تنگ شده ٬ دلم برای زمانی که فکر می کردم هنوز یک شروع کننده هستم تنگ شده.
|
|